من دیگه نمیتونم
+ به تخمم.
Sunday, December 12, 2010
Saturday, December 11, 2010
Sunday, December 05, 2010
تو دقیقن میدونی باید چیکار کنی که من شل بشم. له بشم. یه طوره ملویی نرم بشم. لال بشم. دقیقن همون لحظه ای که میخاستم شروع کنم سرت غر زدن همون لحظه ای که جلو پنجره وایساده بودم داشتم آماده مشدم برگردم شروع کنم جیغ زدن سرت باید از لا توری پرده ها خودت رد کنی بیای پشت من وایسی مث همیشه بگی جاکش زندگی من به تو ربطی نداره. تو کارت بلدی خرفتک
Tuesday, November 30, 2010
Wednesday, November 24, 2010
Tuesday, November 23, 2010
یه کوله پشتی دارم من برای سربازهای آمریکاس، یعنی از همونایی که این بدبختها میندازن رو کولشون راه میفتن میرن جنگ. یه لوگو یواس آرمی هم خورده وسطش که اصلن توهم خاصی بهت میده وقتی میندازیش رو کولت. سالهاس دارمش پاره نشده جاییش؛ ولی کهنه شده به صورت زیادی، تقریبن هرجایی رفتم مسافرت اینم بوده باهام امروز از کمد درش اوردم خاکی بود چند وقتی میشد بی استفاده شده بود. موهام کردم سایز قدیمش، وسایلم جمع کردم دارم میرم حالا جاش معلوم نیس فعلن فقط میخوام برم.
Saturday, November 20, 2010
Friday, November 12, 2010
Tuesday, November 09, 2010
داشتم براش تعریف میکردم که به یارو همون خرابی بوده که هس و کلن از نظر من همچین انیم نیس که بخام براش وقت بزارم توضیحش بدم در همین حد که بدونی یارو خرابه کار من را میندازه که از راه نرسیده میگه نگو زن دوستمونه. خب کلن که چی؟ مثلن چون یارو یه خراب هس نباید زن دوسمون باشه یا چون زن دوسمونه نباید خراب باشه یا ممکن نیس دوسمون با یه خراب ازدواج کنه یا هر خرابی ازدواج کنه از لیست خرابها خط میخوره میره تو لیست ازدواجیها؟
Saturday, November 06, 2010
تا حالا با هم قهر نکردیم دعوا زیاد کردیم ولی قهر نبودیم با هم هیچ وقت.
هفت ماه هم دیگرو ندیدیم. حتی صدای هم نشنیدیم، هفت ماه به گا میرفتم از نداشتنش از آپشنهایی که از نبودش دیگه نداشتمشون.
یکی از بزرگترین مشکلاتم این بود که اگه مرد من ندیدمش چطوری خودم تا آخر عمر راضی کنم؟
سر کار بودم، داشتم یه لمینتها رو چک میکردم. از در سالن اومد تو؛ ریدم به خودم رسمن هیچ گهی نتونستم بخورم عین ان وا رفتم فقط نگاش کردم اومد گریه میکرد گفت دلم برات تنگ شده هیچ صورتی نتونستم جلوئه خودم بگیرم که شروع نکنم گریه کردن. تازه فهمیدم وقتی همه بهم میگن تو لوس بچه ننه هستی یعنی چی. بغلم کرد، بعدم گفت من دلم برات تنگ شده. بعدم رفت. من دلم مامانم میخواد.
هفت ماه هم دیگرو ندیدیم. حتی صدای هم نشنیدیم، هفت ماه به گا میرفتم از نداشتنش از آپشنهایی که از نبودش دیگه نداشتمشون.
یکی از بزرگترین مشکلاتم این بود که اگه مرد من ندیدمش چطوری خودم تا آخر عمر راضی کنم؟
سر کار بودم، داشتم یه لمینتها رو چک میکردم. از در سالن اومد تو؛ ریدم به خودم رسمن هیچ گهی نتونستم بخورم عین ان وا رفتم فقط نگاش کردم اومد گریه میکرد گفت دلم برات تنگ شده هیچ صورتی نتونستم جلوئه خودم بگیرم که شروع نکنم گریه کردن. تازه فهمیدم وقتی همه بهم میگن تو لوس بچه ننه هستی یعنی چی. بغلم کرد، بعدم گفت من دلم برات تنگ شده. بعدم رفت. من دلم مامانم میخواد.
Subscribe to:
Posts (Atom)