Friday, October 21, 2011

In a relationship with Madaret
همیشه همین بوده داستانمون اون میاد من میرم اون میره من میام این وسطا به هم میخوریم جرقه میزنیم

Thursday, October 20, 2011

البت بخام بکنمت میکنمت حالا هی در رو
من بخام بخونمت میخونمت حالا پاکم کن یا هر چیزی
به تخمم بیشتر چیزی که این روزا میگم

Monday, October 17, 2011

این مقدار حجم نفرت فقط و فقط باید با ناراحتی قاطی شه که من بشینم جلوت یه مشت اراجیف بارت کنم بعدم برم.

Thursday, October 06, 2011

موهام چرا داره سفید میشه من که سنی ندارم.

Wednesday, October 05, 2011

حوصله ندارم. نکه تازه اینطو شده باشما سالهاس حوصله ندارم.
ولی این چند وقته دیگه به مرحله گندی رسیده. قدیم ندیمتر ها مقداری برای خودم وقت میزاشتم گرفتار میکردم خودم با مواردی که دوسشون داشتم الان میدونم داره همه چیز به گا میره بازم حوصله ندارم بشینم جمشون کنم. نگاشونم نمیکنم دیگه حتی
نشستم یه کنجی منتظرم همه چیز درس شه و نمیشه و میدونم که نمیشه.
حتی حوصله ندارم بگم چمه

Sunday, September 25, 2011

هر گهى ميخورم پشيمون ميشم
من كلهم شرمندم

Tuesday, August 23, 2011

بله شوما دروغاتم قشنگه

Saturday, July 16, 2011

دنیا قدیم برام یه میل نوشته بود که چمدونم مشق چیچی نمیدونم کجاش بوده هرز گاهی میرم میخونمش هی میگم منو میگه منو میگه
رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده. رد داده.

Friday, July 08, 2011

Friday, July 01, 2011

تا میام تمرکز کنم صدای تیک تیک ساعت میشنوم

Wednesday, June 01, 2011

نخش بر آبم.
یع چیزی رخنه کرده توم رمق ندارم

Saturday, May 07, 2011

تحملم رفته بالا الان 12 ساعته منتظرشم.

Friday, May 06, 2011

جنگ من با خودم زمانی شروع میشه که از جلویه آژانس هواپیمایی رد میشم
دقیقن زمانی که به خودم میگم برم توش اولین بلیطی که مونده به پروازش بخرم
بزارم فرار کنم

Friday, April 15, 2011

از یه چند سالی شد که دیگه پیگیر نشدم پیگیر هیچی
تو جو هیچی نرفتم
فقط بعضی اوقات میام یه دون میپاچم میرم تو قفسم
یعنی مثلن سالی ماهی یه بار میرام میگم آقا مثلن من دلم برات تنگ شده بعد احساس میکنم دیگه مسئولیتم انجام دادم میرم باز تو قفسم
ولی بعضی وختا مثلن دلتنگیه میخاد بیاد قالب بشه تا دمش میره ها باز نمیتونه آرزو به دلم موند یه دفه بتونه باز نمیتونه
کاش دوباره میتونستم پیگیر آدما بشم
حتی اون روز ماه سالی که اینطوری شدم یادمه
ریدم تو دهنت آدمی که باعث شدی من اینطوری بشم
خیلی عذابه بعضی وقتا اصن به تخمتم نباشن آدما.