Friday, January 13, 2012

میخابم و پشمام میریزه از خواب هایی که میبینم
نخابمم, پشمام میریزه از چیزایی که میبینم
دروغ نگفتم اگه بگم حسودترین آدمی هستم که تو زندگیم دیدم ولی باور کن نه تنها به تو حسودی نمیکنم بلکه هه هه خندم میگیره هه هه خندم میگیره.

Thursday, January 12, 2012

برای اینکه راحت تر باشم کاری میکنم توسط دوستام پیچیده بشم.

Friday, January 06, 2012

نوک انگشتام یخ میکنه یا کمبود خون دارم یا محبت.
و روزای فکر کردن به خانواده.

Monday, January 02, 2012

بهترین چیزی که میشد برات نوشت همین نوشته بود از سوت زدن در تاریکی

دور بودیم
دور
صدای هم را نمی‌شنیدیم


نزدیک شدیم
تکان خوردنِ لب‌ها را می‌دیدیم
صدای هم را نمی‌‌شنیدیم


نزدیک‌تر شدیم
صدای هم را می‌شنیدیم
کلماتِ هم را نمی‌فهمیدیم


نزدیک‌تر شدیم
کلماتِ هم را می‌فهمیدیم
طعمِ کلماتِ هم را نمی‌دانستیم


نزدیک‌تر شدیم
آن‌قدر که لب‌ها را به هم دوختیم
و کلمات به هم پیچیدند


کلماتِ پیچیده دورمان کردند
دور...!

Sunday, January 01, 2012

دراما کوئین چه خبر؟
شاید واقن من توهمی شدم مگه میشه همه بهم بگن توهم میزنی این چیزا من قبول نکنم؟
متوهم چه خبر؟

Monday, December 26, 2011

خب دیروزم از اون روزا بود که علی رو از خونه انداختم بیرون با یلدا دعوا کیری کردم. مث همیشه

Saturday, December 17, 2011

هه هه هه
داره تلاش میکنن با هم صمیمی تر شن.
خونه رو چیکار کنم؟

Saturday, November 26, 2011

میگردم اعصاب خوردیمو سر اولین آدمی که گیرم بیاد خالی کنم.
حوصله من زیر درخت آلبالو کس شده
مثلن بقیه شب ها چه غلطی میکنیم که اسمس دادی برف اومده جمع شیم دور هم
والا از وقتی یادمه ما تو آفتاب. بارون. سیل. زلزله. آتیش سوزی.طوفان. سونامی. تو کسکش ور دل من بودی
عن آویزون

Monday, November 14, 2011

تلخ ماندم ، تلخ
مثل زهری که چکیده از شب ظلمانی شهر
مثل اندوه تو
مثل گل سرخ
که به دست طوفان
پرپر شد
تلخ ماندم ، تلخ
مثل عصری غمگین
که تو را بر حاشیه اش پیدا کردم
و زمین را
توپ گردان
پرت کردم به دل ظلمت
تلخ ماندم ، تلخ
دیوار از پنجره سر بیرون کرد
از دهانش
بوی خون می آمد

Tuesday, November 08, 2011

ولی چه فایده؟
تنها فایدش اینه زندگیم داره به گا میره.
و تموم.

Monday, November 07, 2011

میدونی من بیشتر از اینکه به تو مدیون باشم به اسکایپ مدیونم. مدیونم چون وقتی ازش برای تو استفاده میکنم تموم زندگیمون میاد جلو چشمم.
از بچگیمون. بچگی بچگی هم نیا ولی خب.
زدیم گاییدیم همو
قهر کردیم عین ان با هم
تو کون هم بودن هامون
زیر آب هم زدنهامون
لایی کشیدن هامون.
یا همین الان که محل انم به هم نمیزاریم
من مدیونم بهت به دوست داشتنت.

Saturday, October 29, 2011

یه چیزایی میبینه آدم پشماش میسوزه

Friday, October 28, 2011

درد تخمی داشت. پام میلرزید از ترس ولی گفتم بزن و زد