Sunday, March 31, 2013
Saturday, March 30, 2013
Friday, March 22, 2013
Wednesday, March 20, 2013
Tuesday, March 19, 2013
ساعت ٤ ٥ صب از خواب بيدار شدم يه ادويل از بغل كشو تخت برداشتم خوردم.
نيلوفر از خاب پاشد گفتم بخاب تو بوسش كردم خابيد، گرمكنم پوشيدم پاگي صدا كردم موبايل هدستم برداشتم، راه افتادم از كنار رودخونه شروع كردم دوييدن. با خودم فكر كردم چه خوبه علي سولوقون داره اصلن چه خوبه من علي دارم . همون لحضه يه اسمس خالي از علي برام اومد.
- اسمس خالي يعني از ذهن من برو بيرون -
Sunday, March 17, 2013
Friday, March 15, 2013
Tuesday, March 12, 2013
Monday, March 11, 2013
عرضم به درزتون، گفتع بودم يع ادمي هست به عنوان دوس دختر من يه هفتس مياد ميره.
بهم تكس داد پوريا تو دنبال دوستي كسشري كوتاه مدتي يا واقن تصميمت به عنوان دوس پسر جديه براي من؟ جواب دادم نيلو منظورت؟
جواب داد يعني ما رابطمون داره عمق پيدا ميكنه اين براي من خوب نيست. من دارم عادت ميكنم بهت. موبايلم دادم دست علي گفتم ببين اين كسخل چي داره ميگه؟ علي خونهيچي نگفت.
گفتم چي بگم؟ گفت وقتش نشده به نظرت از اين وضيعتي كه برا خودت درست كردي بياي بيرون؟
- من وضيعتم دوس دارم پس جواب دادم نيلو عادت نكن من دنبال همون كسشرم-
Sunday, March 10, 2013
Friday, March 08, 2013
Subscribe to:
Posts (Atom)